منصوب معنی انگلیسی appointment inductee واژههای انگلیسی با این معنی appointee (شخص) گماشته يا منصوب appointor گمارنده، منصوب کننده acer آس، منصوب به خال، نقطه self appointed خودگمارده، منصوب شده بوسيله خويشتن. app مخفف Advanced Program to Program، عملي، منصوب instal کار گذاشتن، نصب کردن، منصوب نمودن. invest گذاردن، نهادن، گماشتن appointe تعيين کردن، گماشتن، مقرر داشتن install کار گذاشتن، سوار کردن، جا دادن appoint معين، مقرر، گماشته place گذاشتن، گذاردن، نهادن