منع معنی انگلیسی ban bar discouragement preclusion prevention prohibition restraint veto واژههای انگلیسی با این معنی prohibition منع، نهي، ممانعت dissuasion منع، بازداشت، منصرف سازي prohibit منع کردن، ممنوع داشتن، بازداشتن conditioned suppression منع شرطي nolle proseequi منع تعقيب، خود داري از پي کرد stoopage of trade منع معاملات، قطع معاملات prohibited area منطقه منع آتش، منطقه ممنوعه هوايي، منطقه حفاظت شده self restraining منع کننده نفس، مسک کننده نفس، خوددار. barrier to entry منع ورود به صنعت teetotalist طرفدار منع مسکرات. daylight traffic line خط منع اياب ذهاب روزانه flinders bar اهرم منع انحراف قطب نما closed season فصل منع ماهيگيري يا شکار gag rule قانون منع مباحثه و مناظره . prohibitionist طرفدار منع فروش نوشابه هاي الکي teetotalism پيروي از اصل منع استعمال مسکرات. prohibitionism طرفداري از حکم منع فروش نوشابه هاي الکي restraint جلوگيري، منع، نگهداري stoppage جلوگيري، منع، بازداشت interdiction بازداشت، منع، نهي detention بازداشت، منع، معطلي debarment بازداشت، منع، محروميت rebuff جلوگيري، منع، پس زني determent بازداشت، منع، تهديد