موازنه
معنی انگلیسی
equilibrium equipoise parity
واژههای انگلیسی با این معنی
- poise موازنه، توازن، نگاهداري
- equipoise موازنه، برابري دروزن، اسباب موازنه
- equilibrium موازنه، تعادل، دنگ
- equilibration موازنه
- unbalanced بي موازنه، مختل
- balancing reservoir حوض موازنه، حوض واکاست
- compensating reservoir حوض موازنه، حوض واکاست
- disequilibrium عدم موازنه، نابرابري
- charge balance موازنه بار
- mass balance موازنه جرم
- equilibrate موازنه کردن، بحال تعادل دراوردن يادرامدن
- adverse balance موازنه منفي، مانده منفي
- compensation level تراز موازنه
- compensation point نقطه موازنه
- material balance موازنه مواد
- budget موازنه هزينه، درآمد، بودجه
- trade balance موازنه تجاري
- balanced reaction واکنش موازنه شده
- overbalance موازنه را از دست دادن، افتادن، سنگين تر بودن از
- equilibrator الت موازنه درکشتي هوايي
- mercantilist طرفدار سياست موازنه اقتصادي.
- english hand balance بالانس ژيمناست روي چوب موازنه
- skid fin باله موازنه در هواپيماي دوباله .
- birling مسابقه موازنه روي تير شناور در آب