موافقت معنی انگلیسی agreement approval assent bargain consent OK yes واژههای انگلیسی با این معنی harmonies موافقت، توافق، مطابقت harmony موافقت، توافق، مطابقت assent موافقت، قبول، رضايت ssentor موافقت، قبول، رضايت agreement موافقت، توافق، پيمان concurrence موافقت، دمسازي، تصادف entente موافقت، رابطه خوب ميان دولت ها acced موافقت، نيل، دست پيدا کردن approval موافقت، صوابديد، تصويب congruency موافقت، تناسب، تجانس. consentaneity موافقت، سازگاري incompliance عدم موافقت، ناهمراهي، سرسختي non cincurrence عدم موافقت، نادمسازي non-concurrence عدم موافقت concur موافقت کردن، هم راي بودن، دمسازشدن compliable قابل موافقت implicit agreement موافقت ضمني assentient موافقت دهنده، قبول کننده، رضايت دهنده quota agreement موافقت سهميه verbal agreement موافقت شفاهي assentation موافقت چاپلوسانه mutilateral agreement موافقت چند جانبه trade agreement موافقت نامه تجاري bretton woods agreement موافقت نامه برتن وودز