مومیا معنی انگلیسی mummy واژههای انگلیسی با این معنی mummies موميا، لاشه موميايي شده، مرده حنوط زده و خشکانده mummy موميا، لاشه موميايي شده، مرده حنوط زده و خشکانده ader wax موميا earth wax موميا fossil wax موميا native paraffin موميا ozokerite موميا mummify موميا (يي) کردن، حنوط کردن و خشکاندن mummiform مومبا مانند، موميا وار