میزبان
معنی انگلیسی
host
واژههای انگلیسی با این معنی
- hostess زن ميزبان، زن مهماندار، بانوي صاحبخانه .
- hostmode حالت ميزبان
- host country کشور ميزبان
- host nation کشور ميزبان
- heteroecious ناجور ميزبان، دگرميزبان
- host computer کامپيوتر ميزبان
- host operating system سيستم عامل ميزبان
- host-guest chemistry شيمي ميزبان - ميهمان
- homoecious داراي يک ميزبان درتمام دوره زندگاني.
- Hannover شهري در آلمان که ميزبان نمايشگاه SEBIT، است
- land-lady زن مهمانخانه دار، زن ميزبان، زن صاحب ملکي
- xenial مربوط به مهمان نوازي، مربوط به مناسبات بين مهمان و ميزبان
- endobiotic درون بافتي، زيست کننده درميان بافت هاي ميزبان خود.
- ectogenic (در مورد باکتري)، قادر بادامه زندگي درخارج از ميزبان خود.
- landlady زن مهمانخانه دار، زن صاحب ملک، ميزبان.
- remote data concentrator وسيله يي که پيام ها را از طريق خطوط، کم سرعت از ترمينال هاي متعدد دريافت، کرده و داده ها را از طريق يک حط واحد
- host گروه، ازدحام، دسته