میش معنی انگلیسی ewe واژههای انگلیسی با این معنی ewe ميش buffalo گاو ميش، گاميش، پريشان کردن buff-leather چرم گاو ميش water buffalo گاو ميش اهلي شده اسيايي. wisent گاو ميش کوهاندار اروپايي. lamber کسيکه ميش را هنگام زاييدن توجه ميکند ميشي، که درحال زاييدن است moufflon قوچ کوهي، ميش کوهي musmon قوچ کوهي، ميش کوهي twilight بين الطلوعين، هواي گرگ و ميش، (در بامداد) فلق copyhold تصرف زمين بموجب رونوشت صورتي که درمحکمه، ارباب تيول تنظيم ميش Gorgon يکي ازسه زنيکه موي سرشان ماربودوهرکس، بدانهانگاه ميکردسنگ ميش، زن بسيار زشت owl light تاريکي، تيره گي، هواي گرگ و ميش fluorite فلوار، فلوارين :جسم معدني که داراي فلوارين است، وزودگداخته ميش