ناصاف معنی انگلیسی bent bulgy bumpy irregular jagged jaggy muddy rough uneven wavy واژههای انگلیسی با این معنی rough hew ناصاف بريدن، درشت بريدن، طرح کردن rough-hew ناصاف بريدن، طرح کردن، قالب کردن roughhew ناصاف بريدن، درشت بريدن، طرح کردن. rough hewn ناصاف (بريده)، طرح شده، زمخت scabble ناصاف تراشيدن، داراي سطح زبر کردن coarse grained داراي دانه خشن، ناصاف، زبر uneven ناهموار، ناصاف، ناجور ruffle برهم زدن، ناصاف کردن، ناهموار کردن impure ناپاک، کثيف، ناصاف snag ته شاخه، برامدگي، ناصاف rougher ناهموار کننده، دنده دنده کننده، دستگاه مخصوص ناصاف کردن اشيا. insincere دورو، ريا کار، ناصميمي