ناقص کردن معنی انگلیسی deform dismember eviscerate impair mar misshape spot vitiate واژههای انگلیسی با این معنی underdevelop به طور ناقص ظاهر کردن، کم ظاهر کردن، رشد نکردن orthopaedy فن درست کردن انامهاي ناقص، معالجه ناخوشي بي آنکه دارويي بکار برند orthopaedic مربوط بفن درست کردن اندامهاي ناقص osteoclasis استخوان شکني براي درست کردن اندان ناقص orthopedically فن درست کردن اندامهاي ناقص معالجه ناخوشي، بي آنکه دارويي بکاربرند orthopedics فن درست کردن اندامهاي ناقص معالجه ناخوشي، بي آنکه دارويي بکاربرند orthopathy فن درست کردن اندامهاي ناقص معلجه ناخوشي بي، آنکه دارويي بکاربرند demonish خراب کردن، ناقص کردن garble بدنمايش دادن، تحريف کردن، ناقص کردن maul کوبيدن، خرد کردن، ناقص کردن truncate بي سر کردن (تن)، شاخه زدن، ناقص کردن mayhem فلج کردن، چلاق کردن، ناقص العضو کردن roughcast اندوده به شن و اهک، گل مالي شده، اجمالا درست کردن scant کم، ناکافي، ناقص smasher ناقص حرف زدن، تيکه پاره کردن smatter ناقص حرف زدن، تيکه پاره کردن