نشان ها معنی انگلیسی insignia واژههای انگلیسی با این معنی regulatory signs علايم نشان دهنده مقررات جاده ها target offset methode روش نشان دادن هدفها روي نقشه ها يا، طرحهاي عملياتي reading wand دستگاهي که نشان ها و کدها را به صورت، نوري درک مي کند PG نشان فيلمهايي که ممکن است صحنه ها يا مطالب، نامناسب براي کودکان داشته باشند insignia نشان، نشان ها insigniasinsigne نشان، نشان ها puncuation نقطه گذاري، نشان گذاري، نقطه و نشان هايي که براي بخش ها بکار ميرود sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي cambridge equation معادله کمبريج، معادله کمبريج يا تراز، نقدي عبارت است از : armiger ملازم، ملازم شواليه ها.، کسي که مجاز است نشان نجابت خانوادگي rune حرفي ازالفباي قديمي که teutonic ها بکارمي، برند، نشان مرموز