نشان گذاردن معنی انگلیسی impress واژههای انگلیسی با این معنی cicatrization عمل گوشت نوبالا اوردن زخم وباقي گذاردن نشان، التيام demarcate تعيين حدود (چيزيرا) کردن، نشان گذاردن demarcator تعيين حدود (چيزيرا) کردن، نشان گذاردن demark تعيين حدود کردن، نشان گذاردن. badge نشان، علامت، نشانه expose روبازگذاردن، بي حفاظ گذاردن، نشان دادن