نصیحت
معنی انگلیسی
advice counsel
واژههای انگلیسی با این معنی
- exhortation نصيحت، اندرز، وادارسازي (با اندرز)
- admonishment نصيحت، پند، آگاهي
- admonition نصيحت، پند، آگاهي
- admonish نصيحت کردن، پند دادن، آگاه کردن
- exhortative نصيحت اميز، اندرزي، ترغيبي
- admonitive نصيحت اميز، توبيخ اميز
- admonitory نصيحت آميز، توبيخ آميز
- exhort نصيحت کردن (به)، وادارکردن، ترغيب کردن
- talking to سرزنش رسمي، نصيحت، توبيخ
- mentor رايزن خردمند و امين، نصيحت گر، اندرزگر
- hortative اندرز اميز، نصيحت اميز، ترغيبي
- expostulation سرزنش دوستانه، عتاب نصيحت اميز، تعرض
- pre admonish از پيش اگاه کردن، از پيش نصيحت دادن
- protreptic موعظه اميز، تشويق کننده، نصيحت.
- recommendatory توصيه اميز، داراي جنبه سفارش :مشورت اميز، نصيحت اميز
- sententiousness ايجاز، پر مغزي، نصيحت اميزي
- expostulator عتاب کننده، سرزنش کننده، نصيحت کننده باسرزنش
- monition اخطار، تهديد، آگاهي
- sententious لب، مغزدار، پر مغز
- advice صوابديد، مشورت، مصلحت