نظم معنی انگلیسی disposition method order regularity system trim verse واژههای انگلیسی با این معنی orderliness نظم، سامان، ترتيب regularity نظم، باقاعدگي. disorderly بي نظم، بي ترتيب، درهم برهم unsystematic بي نظم، بي ترتيب، درهم برهم orderless بي نظم، بي سامان، بي ترتيب chaotic بي نظم، هرج ومرج line discipline نظم خط versification نظم سازي، تنظيم، تبديل به نظم natural order نظم طبيعي public order نظم عمومي sort order نظم ترتيب random distribution توزيع بي نظم، توزيع تصادفي random copolymer همبسپار بي نظم ascii sort order نظم ترتيبي اسکي versified تبديل به نظم کردن، به نظم در آوردن، منظومه کردن versifies تبديل به نظم کردن، به نظم در آوردن، منظومه کردن versify تبديل به نظم کردن، به نظم در آوردن، منظومه کردن versicular مربوط به شعر و نظم، مربوط به ايات، شعري verseman شاعر و سراينده نظم، قافيه پرداز. verser شاعر و سراينده نظم، قافيه پرداز. breach of peace اخلال در نظم عمومي trail porty قسمت نظم آراي ستون coarse adjustment نظم و ترتيب دانه اي stereoirregular polymer بسپار بدون نظم فضايي