نقض
معنی انگلیسی
breach violation
واژههای انگلیسی با این معنی
- contradiction نقض، تکذيب، رد
- reversal نقض، برگشت، واژگون سازي ياواژگوني
- cassation نقض، بازگرداني، تميز
- reversal of judgment نقض حکم، فسخ راي
- break clause ماده نقض، عبارتي در قرارداد که در آن، نحوه نقض قرارداد شرح داده شده است
- adversative نقض اميز، برگرداننده (مطلب)، حرف نقض
- contradict نقض کردن، تناقض داشتن با، مخالف بودن با
- inviolate نقض نشده، بي حرمت نشده، معتبر
- quash نقض کردن، باطل کردن، الغاکردن
- reversibility نقض پذيري، امکان برگشت
- breach of rule نقض قانون
- violation of law نقض قانون
- irrefrangible نقض نکردني، غير قابل نقض، نشکستني
- denunciation of treaty نقض معاهده، اعلان، الغاء معاهده
- infraction of rules نقض قوانين
- breach of contract نقض قرارداد، نقض مفاد قرارداد
- break the law نقض قانون کردن
- gazump نقض عهد در فروش، دبه کردن، دبه درآوردن
- breach of promise نقض پيمان (عروسي)، بدقولي، بدعهدي
- infrangibility غيرقابل نقض بودن.
- abjuratory پيمان شكني مبني بر نقض عهد
- breach شکست، نقض، ترک
- defection پيمان شکني، نقض عهد، دست کشي از کيش يا وظيفه
- breach of covenant تخلف از شرط، نقض عهد