نویسنده معنی انگلیسی author contributor eer _ scribe speller writer واژههای انگلیسی با این معنی scrivener نويسنده، محر ر، کاتب scribe نويسنده، دبير، کائب amanuenses نويسنده، کاتب، رونويس کننده amanuensis نويسنده، کاتب، رونويس کننده writer نويسنده، مصنف، مولف penman نويسنده، چيز نويس، مصنف quill-driver نويسنده، قلم زن penwoman زن نويسنده scribbler نويسنده بد. technical writer نويسنده فني acceptor قبولي نويسنده، پذيرنده، قبول کننده report writer نويسنده گزارش receiptor نويسنده ي قبض رسيد، رسيد نويس، کسي که کالاي توقيف شده را رسيد ميکند libretti نويسنده اشعار اپرا librettist نويسنده اشعار اپرا libretto نويسنده اشعار اپرا grubstreet نويسنده ي پولکي و بد، نويسنده ي مزدور، وابسته به نويسندگان مزدور diarist نويسنده وقايع روزانه، روزنامه نويس lyricist نويسنده ي اشعار غنايي، نويسنده ي متن آواز، ترانه سرا autobiographer نويسنده ترجمه حال خود، نويسنده تاريخچه خود encyclopaedist نويسنده دايره المعارف biographer نويسنده شرح زندگي مردم، تذکره نويس bel esprit سخنران يا نويسنده باذوق، ادم باذوق. playwright نويسنده داستانهاي نمايشي، نمايش نويس، شبيه ساز