نیروی تازه معنی انگلیسی revival young blood واژههای انگلیسی با این معنی reinforce نيروي تازه فرستادن براي، با نيروي امدادي تقويت کردن، تقويت کردن afforce نيروي تازه دادن (يافرستادن) refresh تازه کردن، نيروي تازه دادن، ازخستگي بيرون اوردن revive زنده شدن، نيروي تازه گرفتن، دوباره داير شدن refect تازه کردن، نيروي تازه دادن به، از خستگي بيرون اوردن revivified زندگي تازه بخشيدن، نيروي تازه دادن (به)، دوباره رونق دادن revivifies زندگي تازه بخشيدن، نيروي تازه دادن (به)، دوباره رونق دادن revivify زندگي تازه بخشيدن، نيروي تازه دادن (به)، دوباره رونق دادن rallied دوباره جمع اوري کردن، دوباره بجنگ انگيختن، نيروي تازه دادن rallies دوباره جمع اوري کردن، دوباره بجنگ انگيختن، نيروي تازه دادن rally دوباره جمع اوري کردن، دوباره بجنگ انگيختن، نيروي تازه دادن reinvigorate باز نيرو بخشيدن، تجديد نيرو کردن، نيروي تازه دادن به . renovate نو کردن، تازه کردن، تعمير کردن prime mover منبع اصلي نيروي جنبش، صاحب فکر تازه سودمند