نیم تنه
معنی انگلیسی
blouse coat jacket tunic
واژههای انگلیسی با این معنی
- coat نيم تنه، پوشش، ورقه
- battle dress نيم تنه جنگي، لباس ضد گلوله، جليقه جنگي
- corsage نيم تنه زنانه
- coat of mail زره نيم تنه اي
- coatee نيم تنه (نظامي)، دامن کوتاه
- morning coat نيم تنه دامن گرد
- balmoral يکنوع نيم تنه پشمي، يکنوع چکمه يا پوتين بندي، يکنوع کلاه نوک تيز.
- cutaway (نيم تنه) دامن گرد
- jacket نيم تنه کوتاه ودامن، نيمتنه، ژاکت
- eton jacket نيم تنه کوتاه پسرانه
- frock-coat نيم تنه دامن بلندمردانه، فراک، ستري
- frock coat نيم تنه دامن بلند مردانه، فراک.
- half length نيم پيکر، تصوير نيم تنه، مجسمه نيم تنه
- peplum يکجور ردا، يا نيم تنه زنانه
- cut away دامن گرد، نيم تنه دامن گرد
- peascod غلاف نخود، جلو نيم تنه پنبه دار.
- peasecod غلاف نخود، جلو نيم تنه پنبه دار.
- short clothes جامه کوتاه که به بچه اي که تا اندازه اي بزرگ، شده بپوشانندچون نيم تنه
- short coats جامه کوتاه که به بچه اي که تا اندازه اي بزرگ، شده بپوشانند چون نيم تنه
- kirtle جامه بلندزنانه، نيم تنه بلندياقباي مردانه
- waistcoat جليقه، لباس زير شبيه جليقه، نيم تنه يا ژيلت.
- termini ايستگاه نهائي، آخر خط، مجسمه نيم تنه انسان که منتهي بستون چار گوش
- terminus ايستگاه نهائي، آخر خط، مجسمه نيم تنه انسان که منتهي بستون چار گوش
- half-length نيم پيکر، تصويرنيم تنه