هستی معنی انگلیسی all being entity existence subsistence واژههای انگلیسی با این معنی existence هستي، وجود، بود entities هستي، وجود، جوهر entity هستي، وجود، جوهر being هستي، وجود، افريده esse هستي thou art تو هستي، تويي en هستي مطلق، جوهر، خلاصه ENS هستي مطلق، جوهر، خلاصه ontologist هستي شناس ontology هستي شناسي، علم هستي، علم موجودات substantive دال بر هستي، ذاتي، داراي هستي جداگانه antitheist منکر هستي خدا individuum هستي تجزيه ناپذير، هستي مطلق، فرد atheistic مبني برانکار هستي خدا atheistical مبني برانکار هستي خدا spirit lamp عقيده به هستي ونفوذ ارواح، اصالت روح spiritism عقيده به هستي ونفوذ ارواح، اصالت روح ontological وابسته بعلم هستي يا موجودات self conscious درباب کسي گفته ميشود:که هستي وهويت، خودرا.....مظنون است illusionist کسيکه معتقد است که هستي هاي گيتي خواب و، خيال است metagnosticism عقيده باينکه اثبات هستي خدا از گنجايش علم، بشر بيرون است cosmos گيتي وانتظام آن - جهان هستي - گل ستاره اي creator آفريننده - کردگار - آفريدگار - خالق - هستي، بخش - ابداع کننده illusionism اعتقاد باينکه هستي هاي گيتي جز خواب و خيال، نيست