هم وابسته
معنی انگلیسی
interdependent
واژههای انگلیسی با این معنی
- pelecaniform وابسته به يا هم شکل پليکانها، پليکاني
- subtropical وابسته به نواحي هم مرز نواحي استوايي، زير استوايي، نيمه حاره
- azonal وابسته به لايه يا ناحيه هايي که خاک آنها از هم، قابل تشخيص نيستند.
- collegiate دانشکده اي وابسته به هيئت همقطاران و هم منصبان
- confederative اتحادي، وابسته بدولت هاي هم پيمان
- impactive هنايشي، وابسته به هم کوبي يا تصادم، در آيشي
- harmonic هم اهنگ، موافق، وابسته به هم اهنگي
- harmonically هم اهنگ، موافق، وابسته به هم اهنگي
- cissoid سيسوئيد، منحني که راس آن زاويه دارد، قوس سر گوشه دار
- Bloomsbury گروهي از نويسندگان انگليسي در قرن بيستم، که در محله ي بلومزبري با هم محشور بودند، وابسته به اين گروه
- isogonic جورگوشه، جور مغناطيس نما، هم ميل
- epigenetic وابسته به پس زايي، پس زايشي، پس هم افتي
- patiot ميهن پرست، هم ميهن، ميهن دوست
- homopteran حشرات نيم بال، هم بال.، وابسته به همبالان
- congenerous هم نژاد، وابسته، هم اصل
- cognate هم ريشه، هم اصل، وابسته بهم