هم پیوند کردن معنی انگلیسی associate conjoin interconnect interlace knit unify unite واژههای انگلیسی با این معنی interwed در يمان هم ازدواج کردن، دختر دادن و دختر گرفتن، با هم پيوند کردن intermarried در يمان هم ازدواج کردن، دختردادن و دحتر گرفتن، باهم پيوند کردن intermarries در يمان هم ازدواج کردن، دختردادن و دحتر گرفتن، باهم پيوند کردن intermarry در يمان هم ازدواج کردن، دختردادن و دحتر گرفتن، باهم پيوند کردن