همکار معنی انگلیسی associate ally co-worker cohort collaborator colleague confrere fellow workmate واژههای انگلیسی با این معنی co worker همکار، همقطار. f.creature همکار competitress مونث همکار، رقيب، هم چشم company network شبکه همکار، شبکه شرکت coacting group گروه همکار co optation پذيرفتن بعنوان همکار. co option پذيرفتن بعنوان همکار. wallah پسوندي که رابطه ي شخص با همکار يا چيزي را، معلوم ميکند coadjutor همياور، همکار، معاون assoc مخفف:، همکار، شريک competitor رقيب، همکار، هم چشم colleage همقطار، همکار collaborator همدست، همکار trotskism تروتسکسيم، سيستم فکري تروتسکي همکار لنين که به، وسيله استالين از روسيه طرد شد cooperator همدست، دستيار، همکار coll مخفف:، وثيقه، همکار bakuninism باکونينيسم، اصول عقايد باکونين نويسنده آنارشيست، روسي و همکار مارکس و انگلس که بعدها rival رقيب، حريف، هم چشم bloke ادم، رفيق، يار mate لنگه، قرين، جفت yokefellow يار، رفيق، هم تراز