هنرمند معنی انگلیسی artificer artist entertainer workman واژههای انگلیسی با این معنی computer artist هنرمند کامپيوتر romanticist هنرمند رومانتيک. potboiler هنرمند يا کار هنري مبتذل. quattrocentist نويسنده يا هنرمند قرن پانزدهم hommage بزرگداشت هنرمند از راه به کار بردن برخي از، ويژگيهاي آثار او، تقليدتجليل آميز cinquecentist هنرمند يا نويسنده ي ايتاليايي در قرن شانزدهم entertainer بازيگر، هنرمند discography ضبط صدا و ثبت ان بر روي صفحه گرامافون.، فهرست کليه ي صفحات گرامافون يک هنرمند، يا موضوع و غيره talented با استعداد، با ذوق، هنرمند intimist وابسته به احساسات دروني و خودماني، سرشت نما، هنرمند سرشت نما Jacobean وابسته به دوره سلطنت جيمز يکم، وابسته به دوران پادشاهي او، شاعر يا هنرمند اين دوره artistic هنرمندانه، باهنر، مانند هنرپيشه و هنرمند. ingenious داراي هوش اختراع، اماده اختراع، باهوش hambone استخوان ران خوک، استخوان ژامبون، هنرپيشه ي بد