ingenious
معنی فارسی
داراي هوش اختراع اماده اختراع باهوش هنرمند صاحب هنرمند کاردان
معنی کامل و مثالها
/in jēn´yǝs/adj.
● (در اصل) دارای نبوغ، نابغه، فرهوش
● زرنگ، نوآور، پرابتکار، نوآفرین، غباد، ابداعگر، مبدع
another ingenious Englishman invented the weaving machine
یک مبتکر انگلیسی دیگر، ماشین بافندگی را اختراع کرد.
● (آنچه که با مهارت و استادی ساخته یا انجام شده باشد) ماهرانه، استادانه، ابتکاری، بکر، نوآورانه
an ingenious way of sending messages
روش نوآورانهی فرستادن پیامها
an ingenious device
وسیله (یا ابزار) ابتکاری
مترادفها
adjective
1. Inventive, gifted, able, sagacious, clever, bright, ready.
2. That shows invention, exhibiting ingenuity.