دیکشنری فارسی

ingenious

UKindʒiːniəs USın'dʒi:njəs

معنی فارسی

داراي هوش اختراع اماده اختراع باهوش هنرمند صاحب هنرمند کاردان

معنی کامل و مثال‌ها

/in jēn´yǝs/adj.

(در اصل) دارای نبوغ، نابغه، فرهوش

زرنگ، نوآور، پرابتکار، نوآفرین، غباد، ابداع‌گر، مبدع

another ingenious Englishman invented the weaving machine

یک مبتکر انگلیسی دیگر، ماشین بافندگی را اختراع کرد.

(آنچه که با مهارت و استادی ساخته یا انجام شده باشد) ماهرانه، استادانه، ابتکاری، بکر، نوآورانه

an ingenious way of sending messages

روش نوآورانه‌ی فرستادن پیام‌ها

an ingenious device

وسیله (یا ابزار) ابتکاری

مترادف‌ها

adjective
1. Inventive, gifted, able, sagacious, clever, bright, ready.
2. That shows invention, exhibiting ingenuity.

واژه‌های دیگر با معنی «داراي هوش اختراع»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن