واقعه معنی انگلیسی development episode event happening incident occasion واژههای انگلیسی با این معنی event واقعه، رويداد، اتفاق circumstantial event واقعه ضمني logger واقعه نگار. logging واقعه نگاري. anecdotal method روش واقعه نگاري post mortem dump رونوشت پس از واقعه، روگرفت پس از واقعه log drum طبله واقعه نگاره . postmortem dump روگرفت پس از واقعه . latest event time ديرترين زمان وقوع يک واقعه، ديرترين، زمانيکه تا آن زمان يک واقعه ميتواند incident رويداد، واقعه، اتفاق circumstantiality تفضيل، واقعه، کيفيت sexantenary وابسته به عد د 60 يا دوره 60 ساله، شصتمين سال واقعه اي happening رويداد، اتفاق، واقعه ems dispatch پيام امس، تلگراف امس، عنوان واقعه مشهور ملاقات سفير فرانسه با occurence وقوع، اتفاق، تصادف escrow سند اماني، سند اماني با محتوي مشروط، در CL عبارت است از سندي که طرفين پس از accident حادثه، سانحه، اتفاق