واژگون کردن معنی انگلیسی cant crash invert overthrow overturn tip upend واژههای انگلیسی با این معنی upset واژگون کردن، برگرداندن، چيه کردن overturn واژگون کردن، برانداختن، مضمحل کردن capsize واژگون کردن، برگرداندن، برگشتن evert برگرداندن، پشت روکردن، واژگون کردن topple رمبيدن، افتادن، برگشتن overset برهم زدن، واژگون ساختن، سرنگون کردن subvert واژگون ساختن، برانداختن، موقوف کردن