overset
معنی فارسی
برهم زدن واژگون ساختن سرنگون کردن واژگون شدن
معنی کامل و مثالها
/ō´vǝr set´/n., vt., vi.
● چیره شدن، فائق شدن، غالب شدن، برانداختن
to overset tyranny
حکومت بیدادگر را برانداختن
● واژگون کردن، چپه کردن، فرو افکندن، به زیر آوردن
he overset a glass full of milk
او لیوان پر از شیر را واژگون کرد.
● واژگون سازی، فرو افکنی
مترادفها
verb active
1. Overturn, upset, capsize, turn topsy turvy.
2. Subvert, overthrow, destroy.