دیکشنری فارسی

overset

معنی فارسی

برهم زدن واژگون ساختن سرنگون کردن واژگون شدن

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´vǝr set´/n., vt., vi.

چیره شدن، فائق شدن، غالب شدن، برانداختن

to overset tyranny

حکومت بیدادگر را برانداختن

واژگون کردن، چپه کردن، فرو افکندن، به زیر آوردن

he overset a glass full of milk

او لیوان پر از شیر را واژگون کرد.

واژگون سازی، فرو افکنی

مترادف‌ها

verb active
1. Overturn, upset, capsize, turn topsy turvy.
2. Subvert, overthrow, destroy.

واژه‌های دیگر با معنی «برهم زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن