ورز معنی انگلیسی exercise واژههای انگلیسی با این معنی hatemonger کينه ورز، نفرتافروز cerebrotonic انديشه ورز، سربروتونيک thinking type سنخ انديشه ورز homo sapiens انسان انديشه ورز green-eyed حسود، رشک ورز، حسرت خور jralous حسود، رشک مند، رشک ورز jealous حسود، رشک مند، رشک ورز malicious بدخواه، بد انديش، کينه ورز swimmer شناگر، اب باز، اشناگر