ورزیدن معنی انگلیسی exercise practice work واژههای انگلیسی با این معنی blow ورزيدن، دميدن، فوت کردن bear agrudge غرض ورزيدن show partiality غرض ورزيدن hang on سماجت ورزيدن، ادامه دادن، دوام داشتن knead خميرکردن، ورزيدن، ورزدادن rework دوباره انجام دادن، دوباره ورزيدن، بازنويسي کردن overindulge زياد ازاد گذاردن، افراط ورزيدن. malax خمير کردن، نرم کردن، ورزيدن malaxate خمير کردن، نرم کردن، ورزيدن defult قصور، غفلت، کوتاهي ورزيدن deviate برگشتن، منحرف شدن، انحراف ورزيدن adore پرستيدن، ستودن، عشق ورزيدن به adoringly پرستيدن، ستودن، عشق ورزيدن به hate نفرت داشتن از، بيزاربودن از، دشمن داشتن defer پس انداختن، عقب انداختن، تاخير کردن deferrable پس انداختن، عقب انداختن، تاخير کردن hang out محل اويختن چيزي (مثل رجه)، ميعادگاه، اويختن doat خرف بودن، خرف شدن، شيفته شدن dote خرف بودن، خرف شدن، شيفته شدن