وسیع معنی انگلیسی ample broad commodious extended far-flung large wide واژههای انگلیسی با این معنی broadly بطور وسيع، عموما، با بسط معني widish نسبتا وسيع. flatbed رختخواب وسيع، محل استقرار پهن و باز، داراي صفحه ي پرس افقي heavy advertising تبليغات وسيع broad minded داراي فکر وسيع، روشن فکر. land office business کار وسيع وبسيط وسريع، کارپر سود يا پر موفقيت. broad-minded داراي فکر وسيع وسهل گير broadloom ساخته شده درکارگاه وسيع . crown green bowls بولينگ بين دو بازيگر در چمن وسيع far-reaching دور رس، وسيع، شامل (بسي چيزها) vast پهناور، وسيع، بزرگ spacious جادار، وسيع، جامع broaden پهن کردن، وسيع کردن، پهن شدن extensive cultivation زراعت سطحي، زراعت وسيع latifundia املاک زياد، املاک وسيع extensive agriculture کشاورزي سطحي، کشاورزي وسيع barrage jamming توليد پارازيت به صورت پرده ممانعتي، پخش پارازيت به صورت توده وسيع departmentalism اعنقاد به روش تمرکز در اداره کشور و، تفويض اختيارات وسيع به مسئولين اداره، امور تقسيمات کوچک مملکتي expansive انبساط پذير، منبسط شونده، وسيع plausive تمجيداميز، خوشايند، وسيع comprehensive جامع، فراگيرنده، وسيع roomy جادار، فضادار، وسيع superhighway ابر شاهراه، بزرگراه، جاده وسيع avenuse خيابان، راه، خيابان وسيع