وصله کردن معنی انگلیسی patch واژههای انگلیسی با این معنی fishplate قطعات ريل را با وصله وصل کردن، پشت بند، لبه گير revamp دوباره رويه انداختن، دوباره وصله يا سرهم بندي کردن، نو نما کردن piece يک تيکه کردن، سر هم دادن، با وصله بزرگتر کردن vamp رويه (در کفش يا پوتين)، روه، وصله botch وصله (بدنما)، پينه، کارسرهم بندي botchily وصله (بدنما)، پينه، کارسرهم بندي