وقت معنی انگلیسی during hour moment occasion then time when واژههای انگلیسی با این معنی half time نصف وقت، نيم وقت، (فوتبال) نيمه بازي. time وقت قرار، دادن براي، ضربي کردن bedtime وقت خواب، وقت استراحت، موقع خوابيدن. time trouble تنگي وقت، کمبود وقت، ضيق وقت playtime وقت بازي، وقت تفريح allotted time وقت معين cockcrow وقت بانگ full-time تمام وقت specified time وقت معين assignation تعيين وقت، قرار ملاقات، واگذاري meal time وقت خوراک، هنگام غذا خوري، موقع خوراک e-hour وقت ستادي، وقت مخصوص اجراي عمليات ستادي trifler وقت گذران، هرزه گرد extra time وقت اضافي extra-period وقت اضافي latter وقت گل ني sudden death وقت اضافي gain time اغتنام وقت، اغتنام وقت کردن time sharing اشتراک وقت، اشتراک زماني time killer وقت تلف کن، وقت کش. whenever هر وقت (که)، هر زمان (که) zulu time وقت گرينويچ، ساعت گرينويچ whene'er هر وقت (که)، هر زمان (که) idle time وقت تلف شده