وقت گذراندن معنی انگلیسی beguile واژههای انگلیسی با این معنی jauk بيهوده وقت گذراندن، ور رفتن. lollygag وقت را به بطالت گذراندن، وقت تلف کردن، پلکيدن kill time کاري که براي وقت گذراندن بکنند، کار بيکاري، وقت گذراندن temporalize بدفع الوقت گذراندن، وقت گذراندن، مطابق مقتضيات وقت عمل کردن piddle کار بيهوده کردن، بيهوده وقت گذراندن، جيش کردن dillydally اتلاف وقت کردن، بيهوده وقت گذراندن. twiddle (شست خود را) از بيکاري گرداندن، بيهوده (وقت) گذراندن peddle دوره گردي کردن، وقت خود را بيهوده گذراندن، خرده فروختن snooze چرت، خواب روز، چرت زدن