پا به پا کردن معنی انگلیسی dally واژههای انگلیسی با این معنی foot bow کشيدن و رها کردن تير به کمک دست و پا change of leg وادار کردن اسب به تغيير پا در چهارنعل، کوتاه yammer شيون و زاري پي در پي کردن، شيون و زاري.، داد و فرياد کردن rugby point امتياز 3 يا 4 براي رساندن توپ به پشت خط، پايان، امتياز 2 براي ضربه با پاو فرستان hooker مهاجمي که وسط خط جلو در تجمع است و حق، رد کردن توپ را با پا دارد (رگبي)، بازيگري که عادت به سد کردن با چوب دارد appel پاکوب، 2 بار پا کوبيدن شمشيرباز به نشانه، متوقف کردن مبارزه hug در اغوش گرفتن، بغل کردن، در ميان پا فشردن toe انگشت پ، پنجه پا، باتيپابيرون کردن passado فرو کردن يا پيش آوردن شمشير در حالي که يک، پا به جلو آورده ميشود scorify تبديل به کف ياتفاله کردن، پا الودن