پادشاه معنی انگلیسی king monarch Rex shah sovereign sultan throne واژههای انگلیسی با این معنی sovereign پادشاه، شهريار، سلطان king پادشاه، شاه (دربازي)، بازرگان عمده potentate پادشاه، سلطان، شخص توانا Padishah پادشاه kingless بي پادشاه، بي شاه، بي سلطان queenconsort زن پادشاه، همسرپادشاه o king اي پادشاه، پادشاها kings palace کاخ پادشاه، قصر پادشاه kinglet پادشاه کوچک، مرغ کوچکي که ماننداست به سسک ياچکاوک kingling پادشاه کوچک Oberon پادشاه پريان. arsacid (پادشاه) اشکاني king of england پادشاه انگلستان king of birds پادشاه مرغان :دال، عقاب privy purse هزينه خصوصي پادشاه rex پادشاه سلطنت کننده baudouin بودوئن پادشاه بلژيک king of kings پادشاه پادشاهان :خدا، شاهنشاه raja or rajah راجه - اميريا پادشاه croesus کراسوس : پادشاه يونان، آدم بسيار دارا royal prerogative حق امتياز ويژه پادشاه gordian وابسته به پادشاه فريجيه، لاينحل، پيچيده negus نجاشي (لقب پادشاه حبشه) lord lieutenant نماينده پادشاه در ايالات