پارچه ای
معنی انگلیسی
cloth
واژههای انگلیسی با این معنی
- list slippers کفش پارچه اي، کفش کتاني، کفش ماهوتي
- huck aback پارچه حوله اي، حوله اي، پارچه نخ وکتان که گاهي گلداردرست مي کنند
- terry پارچه حوله اي، سرباز مدافع مرزي انگليس.، پرز حلقه مانند
- bagging پارچه کيسه اي
- cretonne پارچه ي پرده اي، پارچه ي قلمکار
- huckaback پارچه ي حوله اي
- moreen پارچه کلفت پرده اي، پارچه کلفت پشمي يا پشم ونخ
- byssus پارچه ي پنبه اي ريز بافت، پارچه ي کتاني، ليف ابريشمي
- etamine پارچه ي پنبه اي سست بافت
- calico پارچه هاي پنبه اي ارزان قيمت، چلوار، قلمکار
- aparejo نوعي پالان چرمي يا پارچه اي.
- osnaburg پارچه ي ضخيم پنبه اي يا کتاني
- flouncing پارچه اي که با آن والان ميسازند، پارچه براي چيندادن، والان سازي
- clothbound داراي جلد مقوا با روکش پارچه اي، پارچه پوش
- silesia يکجور پارچه نازک استري وپرده اي
- half-bound درپشت وگوشه هاچرمي ودردوطرف پارچه اي، چرمي پارچه اي
- Marseilles پارچه ي کلفت و پنبه اي با نقش برجسته
- corporale پارچه اي که هنگام عشاء رباني بکارميرود
- biased fabric پارچه جندلايه اي که بصورت اريب با تار و، پود پارچه بريده شده است
- wet-bulb termometere ترمومتري که در آن جزء حساس توسط پارچه اي، که همواره با آب مرطوب نگاه داشته ميشود، احاطه شده است
- hardcover وابسته به کتاب جلد مقوايي يا جلد پارچه اي، پارچه پوش، کتاب جلد مقوايي
- webbing حاشيه ضخيم پارچه اي که وسط آن نازکتر باشد
- intervale پارچه اي از زمين پست در ميان تپه هاي يا در، کنار رودها
- haversack کيسه پارچه اي که سربازان براي خواربارولوازم، ديگرهمراه ميبرند