پایه ای
معنی انگلیسی
basal basic fundamental rudimentary
واژههای انگلیسی با این معنی
- buttress dam سد پايه اي، سد پشت بندار
- piedmont کوه پايه اي، درکوه پايه درست شده
- octal base هشت پايه اي
- platform independence استقلال پايه اي
- tripod ligand ليگاند سه پايه اي
- framed building ساختمان تير پايه اي
- octal glass-type tube لامپ الکتروني هشت پايه اي
- stylobate پايه اي که زيرچند ستون باشد
- tail boom پايه اي که سطوح دم را تحمل ميکند
- love match عروسي اي که پايه اش عشق باشد و بس
- gingall يکجورتفنگ سنگين که روي پايه اي گذاشته اتش، ميکنند
- baseboard چوب يا تخته اي که بعنوان ستون يا پايه بکار، ميرود.
- jingal يکجور تفنگ سنگين که روي پايه اي گذاشته اتش، ميکنند
- polypary ساق يا پايه اي که چندين مرجان روي ان قرار مي، گيرند، پايه چند مرجان
- polypidom ساق يا پايه اي که چندين مرجان روي ان قرار مي، گيرند
- lance poles پايه هاي سيم کشي، پايه نيزه اي سيم کشي
- andiron سه پايه پيش بخاري، سه پايه اي که کنار بخاري مي گذاشتند
- bulb angle جزء ساختماني که معمولا بعنوان ستون يا، پايه بکار ميرود و به شکل دايره اي يا، چند وجهي ميباشد
- outrigger تير پيش آمده، پايه پاروگير، بست کرجي اي که پاروگيرآن بست يا پايه دارد
- LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع)
- PCI local bus [گذر گاه محلي bus]، شکل خلاصه Peripheral Component Interconnect، local bus
- EEPROM با تلفظ ((اي ايپرام))، سرنام عبارت "electrically erasable، " programable read-only memory
- VCPI حروف اختصاري Virtual Control Program Interface، مشخصه اي است که امکان اجراي همزمان برنامه هاي، سازگار با VCPI به همراه برنامه هاي ديگري در سيستمهاي
- gyro ژايرو، ژيروسکوپ، وسيله اي که از اندازه