پروازی معنی انگلیسی flying واژههای انگلیسی با این معنی aviation duty شغل پروازي، شغل خلباني flight attitude وضعيت پروازي rack control نوعي کنترل پروازي غير دستي attitude gyro آلت نشان دهنده پروازي که توسط ژايرو، کارميکند check flight پروازي براي آشناشدن خدمه و يا آزمايش، صلاحيت آنها rolleron کنترل پروازي که به عنوان کنترل اوليه و، اصلي در موشکهاي داراي بال شعاعي بکار رود adverse yaw شرايط پروازي که در آن دماغه هواپيما در، خلاف جهت مطلوب منحرف ميشود aspire آرزو داشتن، بلند پروازي کردن، بالا رفتن aspiringly آرزو داشتن، بلند پروازي کردن، بالا رفتن hedgehop در ارتفاع کم پرواز کردن، کوته پروازي کردن soar بلندپروازکردن، بلند پروازي کردن best economy mixture نسبت متناسب سوخت و بنزين در موتورهاي، پيستوني جهت حصول بيشترين برد پروازي flit کوچ کردن، رفتن، نقل مکان کردن