پرکردن
معنی انگلیسی
store stud stuff suffuse
واژههای انگلیسی با این معنی
- fill پرکردن، خاکريزي کردن، بدست کسي دادن
- lard vt با قيمه خوک پرکردن، گوشت خوک لاي گذاشتن، آرايش دادن
- extenders پرکن ها (مخصوص پرکردن درزها)
- taxidermy پرکردن پوست حيوانات با کاه وغيره، پوست ارايي.
- refill کالا براي دوباره پرکردن ظرفي که ازهمان، کالاداشته وخالي شده است
- balaam موادکوتاه براي پرکردن جاهاي خالي در روزنامه
- pervade پخش شدن در، پرکردن، منتشر شدن در
- pervasively پخش شدن در، پرکردن، منتشر شدن در
- electrize قوه کهربايي دادن (به)، بابرق پرکردن، بهيجان اوردن
- electrified قوه کهربايي دادن (به)، بابرق پرکردن، الکتريکي کردن
- electrifies قوه کهربايي دادن (به)، بابرق پرکردن، الکتريکي کردن
- electrify قوه کهربايي دادن (به)، بابرق پرکردن، الکتريکي کردن
- zeorize صفر کردن، پرکردن فضاي خالي حافظه با صفر
- spalls لاشه سنگ، تيکه سنگ که بمصرف پرکردن ميرسد
- permeate نفوذ کردن (در) سرايت کردن (در) نشر کردن، داخل شدن، پرکردن
- permeative نفوذ کردن (در) سرايت کردن (در) نشر کردن، داخل شدن، پرکردن
- glut سيرکردن، پرخوراندن، تپاندن در
- inundate زيرگرفتن، پوشانيدن، طغيان کردن
- inundator زيرگرفتن، پوشانيدن، طغيان کردن
- packed بستن، کوله کرذن، جعبه کردن
- fin پرماهي، بال ماهي، پرک