پنج
معنی انگلیسی
five penta- V
واژههای انگلیسی با این معنی
- five پنج، پنجگانه، عد دپنج
- pentagon پنج بر، پنج پهلو، پنج گوشه
- pentagonal پنج بر، پنج پهلو، پنج گوش
- pentangle پنج پر، پنج پهلو، پنج گوشه
- pentangular پنج پر، پنج پهلو، پنج گوشه
- quinquelat eral پنج بر، پنج پهلو
- pentapetalous پنج پر
- five leaved پنج برگ، پنج برگه
- pentacular پنج پره، ستاره اي
- fivepence پنج پنس، پنج سنت
- pentamerous پنج جزئي، پنج تايي، پنج بندي
- fivepenny پنج پنسي، داراي ارزش پنج پنس
- pentachromic پنج رنگي، پنج رنگ بين
- pentahedral پنج رويه، پنج سطحي
- pentaspermous پنج تخمه، پنج تخمي
- quinary پنج تايي، پنجگانه
- five-ply پنج لايه، پنج لا
- quinquangular پنج گوشه، 5 گوش
- f.year old پنج ساله
- penstemon پنج پرچم
- pentasepalous پنج کاسي
- quinquennial پنج ساله
- pentastyle پنج ستوني، داراي پنج ستون در جلويا در عقب، ايوان پنج ستوني
- quintuple پنج برابر، پنج برابرکردن، پنج برابرشدن