پوست کنده معنی انگلیسی skinless واژههای انگلیسی با این معنی peeled پوست کنده، چاپيده، برهنه peeler پوست کنده، پوست کن، اسباب پوست کني shelled پوست کنده، مغز کرده hulled پوست کنده husked پوست کنده hominy grits ذرت پوست کنده با دانه هاي متحد الشکل. hominy ذرت پوست کنده که با اب جوش يا شير پخته، شده باشد. frankly رک، پوست کنده، ازادانه aboveboard آشكارا، پوست كنده، علني plainspoken رک گو، صاف و پوست کنده، بي ريا و تزوير. shelled almond مغز بادام، بادام پوست کنده plainly ساده، بطورساده، بطورواضح flatly بطورپهن يامسطح، بطورهموار، مطلقا plain ساده، ساف و ساده، بي الايش naked برهنه، لخت، عريان