پیاده روی معنی انگلیسی hike tramp walk walking واژههای انگلیسی با این معنی pedestrianism پياده روي، راه نوردي wayfaring پياده روي، سفر پياده pedestrianize پياده روي کردن drill marching تمرين پياده روي، راهپيمايي تمريني turbo POROLOG پياده سازي زبان POROLOG براي استفاده روي، کامپيوتر شخصي pc xenix پياده سازي UNIX روي کامپيوتر شخصي IBM AT pc/ix پياده سازي UNIX روي کامپيوتر شخصي IBM XT hike گردش، پياده روي، مبلغ را بالا بردن. foot-bridge پل پياده رو، پل پياده روي footbridge پل پياده روها، پل پياده روي. spacewalk گامبرداري در فضا، گامزني فضايي، پياده روي کيهاني pedestrian پياده رو، پياده، وابسته به پياده روي outline Assembly Drawing نقشه کلي ساختمان، نقشه ايکه تصوير کلي، ساختمان را نشان مي دهد و جزئيات ساختمان tac-log group گروه رابط نيروهاي پياده شونده به ساحل، در روي ناوهاي آب خاکي route march راهپيمايي در روي جاده، راهپيمايي پياده، فرمان قدم راه