pedestrian
UKpidestriən
USpə'destrıən
معنی فارسی
پياده رو ، پياده ، وابسته به پياده روي ،
خسته کننده ، بي لطافت ، پيش پا افتاده
معنی کامل و مثالها
/pi des´trē ǝn/adj., n.
● عابر پیاده، پی سپار، پیاده
pedestrians are not allowed to walk in the middle of the road
پیادهها اجازه ندارند در وسط جاده راه بروند.
● وابسته به پیادهها
a pedestrian journey
مسافرت پیاده
a pedestrian bridge
پل ویژهی عابران پیاده
● (به ویژه سبک ادبی یا سخنگویی) بی روح، عاری از لطف و گیرایی، مبتذل، پیش پا افتاده
most of his short stories are quite pedestrian and flat
اکثر داستانهای او معمولی و خسته کنندهاند.
مترادفها
noun
1. Foot traveller, traveller afoot, walker.
2. Foot racer, professional walker.