دیکشنری فارسی

pedestrian

UKpidestriən USpə'destrıən

معنی فارسی

پياده رو ، پياده ، وابسته به پياده روي ،

خسته کننده ، بي لطافت ، پيش پا افتاده

معنی کامل و مثال‌ها

/pi des´trē ǝn/adj., n.

عابر پیاده، پی سپار، پیاده

pedestrians are not allowed to walk in the middle of the road

پیاده‌ها اجازه ندارند در وسط جاده راه بروند.

وابسته به پیاده‌ها

a pedestrian journey

مسافرت پیاده

a pedestrian bridge

پل ویژه‌ی عابران پیاده

(به ویژه سبک ادبی یا سخنگویی) بی روح، عاری از لطف و گیرایی، مبتذل، پیش پا افتاده

most of his short stories are quite pedestrian and flat

اکثر داستان‌های او معمولی و خسته کننده‌اند.

مترادف‌ها

noun
1. Foot traveller, traveller afoot, walker.
2. Foot racer, professional walker.

واژه‌های دیگر با معنی «پياده رو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن