دیکشنری فارسی

footpath

UKfutpɑːθ US'fu:t'pæθ

معنی فارسی

پياده رو

معنی کامل و مثال‌ها

/-path´/n.

کوره راه، راه باریک (ویژه‌ی پیاده‌ها)، پاراه

a footpath linked the cottage with the river

راه باریکی کلبه را به رودخانه وصل می‌کرد.

مترادف‌ها

noun
Footway.

واژه‌های دیگر با معنی «پياده رو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن