دیکشنری فارسی

footpath

UKfutpɑːθ US'fu:t'pæθ

معنی فارسی

پياده رو

معنی کامل و مثال‌ها

/-path´/n.

● کوره راه، راه باریک (ویژه‌ی پیاده‌ها)، پاراه

a footpath linked the cottage with the river

راه باریکی کلبه را به رودخانه وصل می‌کرد.

تعریف انگلیسی

noun
  1. a trodden path

مترادف‌ها

noun
Footway.

واژه‌های دیگر با معنی «پياده رو»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن