پیاله معنی انگلیسی bowl chalice cup noggin Pan porringer tankard tumbler واژههای انگلیسی با این معنی beaker پياله، جام، ظرف کيمياگري crateris پياله، باطيه، راس heeltap ته پياله، لايي پاشنه، لايه پاشنه کفش heel-tap ته پياله، لايي پاشنه، چرمي که براي کلفت شدن پاشنه لاي ان ميگذارن boon coppanion هم پياله، هم بزم. bottle companion هم پياله compotator هم پياله pot companion هم پياله bumper پياله لبالب، جام پر، سپر brimmer پياله لبالب، جام پر taproom محل پياله فروشي، بار مشروب فروشي. dice-box پياله اي که طاس را ازان ميريزند loving cup پياله بزرگي که در مهماني ها بدست ميدهند، پياله گشت bowl کاسه، پياله، جام bowlful کاسه، پياله، جام cup فنجان، پياله، جام chalice جام باده، پياله، کاسه pot valiant دليرازروي مستي، پياله پهلوان tap room جايگاه نوشابه فروشي ونوشابه خوري، محل پياله فروشي porringer کاشه اش خوري، کاسه سوپ خوري، پياله calix کاسبرگ، کاسه گل، پياله good fellow رفيق شفيق، دزد، هم پياله . goblet گيلاس، گيلاس پايه دار، جام