پینه
معنی انگلیسی
patch
واژههای انگلیسی با این معنی
- callus پينه، اثر استخوان شکسته، برآمدگي دراستخوان جوش خورده
- callosities پينه، کبره، کلفتي و سفت شدگي پوست
- callosity پينه، کبره، کلفتي و سفت شدگي پوست
- bunny پينه، ورم، اسم حيوان دست اموز
- cobbler پينه دوز، کارگر، خام دست ياسرهم بند
- ladybeetle پينه دوز.
- callous پينه خورده، سفت (شده)
- corpus callosum جسم پينه اي
- bunion پينه (شست) پا
- sitfast پينه در پشت اسب
- seared conscience وجدان پينه خورده، وجدان بيحس
- scleroderma مرض پينه خوردگي پوست، تصلب پوست.
- hardhanded داراي دستهاي پينه بسته، زمخت دست، سختگير و بيرحم
- hard-handed داراي دست هاي پينه خورده، کلفت دست سخت، سخت گير
- hard handed داراي دست هاي پينه خورده، سخت گير، خسيس.
- chiropody علم معالجه (پينه واماس) دست وپا
- botch وصله (بدنما)، پينه، کارسرهم بندي
- botchily وصله (بدنما)، پينه، کارسرهم بندي
- patched وصله دار، پينه دار، تيکه تيکه
- callose برامده، پينه دار، سخت.
- lady-bird کفشدوز، پينه دوز
- lady-bug کفشدوز، پينه دوز
- lady-clock کفشدوز، پينه دوز
- soutar کفاش، پينه دوز.