چال معنی انگلیسی cavity crater dimple ditch hole hollow pit sinkhole socket trench واژههای انگلیسی با این معنی black hole ساه چال، زندان تاريک dust well گرد چال kettle hole ديگ چال swallow hole سنگ چال alveolus چال چاله، حجره، خانه زنبور dunggeon سياه چال، زندان زيرزمين shott زمين چال، فرورفتگي زمين oubliette سياه چال، حبس تاريک. ant-hill چال مورچه sprining charge خرج چال کننده يا گود کننده oubiette زندان پنهان که در بالاي آن يک روزنه هست و بس، سياه چال lubritorium جايگاه مخصوص روغن کاري ماشين، محل روغن کاري، چال gravel pit شنگاه، کان شن، شن چال gravel-pit گوده ريگ، کان شن، چال ريگ dungeon محبس، زندان، سياه چال puddle گودال اب باران، کودال، چاله اب ناپاک hell دوزخ، جهنم، جايگاه مردگان Gehenna دوزخ، جهنم، شکنجه گاه pockmark جاي ابله، ابله گون کردن، گود کردن. cirque دايره کوچک، ميدان کوچک، سيرک