دیکشنری فارسی

dungeon

UKdʌndʒən US(noun) ['dʌndʒən

معنی فارسی

محبس ، زندان ، سياه چال ،

به سياه چال انداختن.

معنی کامل و مثال‌ها

/dun´jǝn/n., vt.

زندان زیرزمینی، دخمه، سردابه، زیرزمین، گریچ، گریچک، سیاه چال، گاوچاه

they kept the prisoners in a dungeon underneath the castle

زندانیان را در دخمه‌ای در زیر قلعه نگه‌داری می‌کردند.

(نادر) در سیاه‌چال زندانی کردن، در دخمه افکندن

تعریف انگلیسی

noun
  1. the main tower within the walls of a medieval castle or fortress
  2. a dark cell (usually underground) where prisoners can be confined

مترادف‌ها

noun
Prison (especially one underground and dark), keep, donjon keep.

واژه‌های دیگر با معنی «محبس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن