calaboose معنی فارسی زندان محبس حبس. معنی کامل و مثالها /kal´ǝ bōōs´/n.● (امریکا - خودمانی) زندان، هلفدانی واژههای دیگر با معنی «زندان» gaol زندان، حبس، نگاهداري jail زندان، حبس، نگاهداري qoud زندان، درزندان افگندن، زنداني کردن prison زندان، محبس، حبس bridewell زندان، تاديب گاه slammer زندان، هلفدوني cell زندان تکي، سلول، پيل bagnio زندان شرقي، فاحشه خانه، جنده خانه prison breaker زندان گريز gulag زندان سياسي، زندان و بيگاري گاه سيبري، هر زندان و بيگاري گاه