jail
UKdʒeil
USdʒeıl
معنی فارسی
زندان حبس نگاهداري زنداني کردن حبس کردن
معنی کامل و مثالها
/jāl/n., vt.
● زندان، حبس، محبس، هلفدان (در انگلیس gaol هم میگویند) (jailhouse هم میگویند)، بندیخانه
● (دوران) زندانی، زندانی بودن
he was sentenced to ten years in jail
به ده سال زندان محکوم شد.
jail term
دوران زندان
● زندان کردن
the two criminals were jailed
آن دو تبهکار زندانی شدند.
مترادفها
noun
[Written also, but not commonly, Gaol.] Prison, penitentiary, bridewell, workhouse, house of correction.