چخماقی معنی انگلیسی flinty واژههای انگلیسی با این معنی flinty چخماقي، سخت، سنگدل elf-bolt پيکان چخماقي side whiskers سبيل چخماقي. fusile تفنگ چخماقي سرپر، ذوب شده، قابل ذوب. flint-lock تفنگ (سرپر) چخماقي siliceous سيليسي، چخماقي silicious سيليسي، چخماقي fusilier تفنگ دار، سربازي که تفنگ چخماقي داشت batholith باتوليت، نوعي سنگ چخماقي وسنگ اتش فشاني handlebar دسته دو چرخه، فرمان.، سبيل چخماقي